محمد بیدخونی
چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۰، 0:29
یا رب از تشویش بیحاصل مبرّا کن مرادر سکونتگاه لطفت تا ابد جا کن مراچون شکسته برگ زردم زیر پای غصههاتازه از باران مهرت مثل گلها کن مرابی تو و یاد تو این دل پیر غمپرورده شدچاره کن افسردگی را، شاد و برنا کن مرازین خرابآباد بیعشقان به تنگ آمد دلمبیقرار از عشق شورانگیز مولا کن مرااز فراق مصطفی، حتی ستون هم ناله کردکمتر از آنم مدان، مفتون طاها کن مرازندگی بی سایۀ لطفش سرابی بیش نیستبا نم آب وضویش پاک و زیبا کن مرامحمد بیدخونی
برچسب: نویسنده: کیان محمودی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:23
محمد بیدخونی
جمعه دوم اردیبهشت ۱۴۰۱، 16:54
شکستهام ز جفای کسی که یارم بودپناهگاه دل بیقرار و زارم بودبه بیوفا شدنش فکر هم نمیکردمکسی که شمع فروزان شام تارم بودهنوز از ته دل دوست دارمش اماگذشت آن لحظاتی که او دچارم بودگذشت لحظۀ شیرین دوستت دارمگذشت آن لحظاتی که بیقرارم بودتمام روز و شب از فکر او پریشانمچه روزهای بدی! کاش او کنارم بودمحمد بیدخونی
برچسب: نویسنده: کیان محمودی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:23
محمد بیدخونی
جمعه دوم اردیبهشت ۱۴۰۱، 17:29
آقای خوبیها دلم تنگ است خیلی تنگقلبم ترک خوردهست همچون شیشهای از سنگبی تو جهان هرگز نخواهد دید روزی خوببین خوشیها و جهان راهیست صد فرسنگاین روزها حال کسی خوش نیست آقا جانریشه دوانده در جهان فقر و فساد و جنگبازار دین سرد است اما کفر میتازداز بیحیایی شهر ما دیگر ندارد ننگتنها علاج ما ظهور توست آقا جانجز تو کسی هرگز نخواهد برد از دل زنگبا ذوالفقار حیدر کرار میآییآن روز میگیرد جهان از عدل و خوبی رنگبیدخونی
برچسب: نویسنده: کیان محمودی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 17:23